هجدهمین نفس ...

این روزها خودم انقدر سیگار برای دود کردن دارم …!

 

تو دیگر کبریت برای آتش زدن روح و روانم نکش ...!!!

 

لعنتی

 

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
فرزاد

این روزها سخاوت باد صبا کم است یعنی،خبر ز سوی تو _این روزها_کم است اینجا_کنار پنجره_تنها نشسته ام در کوچه ای که عابر درد آشنا، کم است من دفتری پر از غزلم ناب ناب ناب چشمی که عاشقانه بخواند مرا ،کم است باز آ!ببین که بی تو در این شهر پر ملال احساس ،عشق،عاطفه،یا نیست یا کم است اقرار می کنم که در این جا_بدون تو_ حتی برای آه کشیدن ،هوا کم است دل در جواب زمزمه های "بمان"من می گفت"می روم"که در این سینه جا کم است غیر از خدا ،که را بپرستم ؟تو را تو را حس می کنم برای دلم یک خدا کم است

یداله

گفتمش بی تو چه میباید کرد ؟ عکس رخساره ی ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهایم کو ؟ تاری از زلف سیاهش راداد .. وقت رفتن همه رومیبوسید به من ازدور نگاهش راداد .. یادگاری به همه داد و به من ... انتظار سرراهش را داد ..!

یداله

به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

یداله

شبي گفتي نداري دوست من را نمي داني که من شب چه کردم خوشا بر حال آن چشمي که آن را به زيبايي پسنديدي و رفتي

شفیق

آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم همه ذرات جسم خاکی من از تو، ای شعر گرم، در سوزند آسمانهای صاف را مانند که لبالب ز بادهء روزند فروغ فرخزاد

Yousef

سلام چرا اینقدر دلت گرفته ؟؟؟

shaghayegh

in yeki zarar dare,azash parhiz kon[لبخند]