بیست و سومین نفس ...

کم طاقتی عادت آن روزهایت بود ...


این روزها برای گرفتن خبری از من ...


عجیب صبور شده ای ...!!!

 

 

/ 30 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیمیا

به نیوتن بگویید : .. هر عملی را عکس العملی نیست ! اگر بود ... این همه عاشقانه های من .. بی جواب نمی ماند !!

میثم

شمارش نفس هایت برای چیست ؟ نفسات کم میشنا!!!!

حس________تنهایی

گاه جلوے آیـــــنه مــے ایستـــم ... خودم را در آن می بـینـم ... دســت روے شانـه هایــش مــے گذارم ... و مے گویــم : چه تحملــے دارد ... دلــت ...!

حس________تنهایی

تـلـــخ اســــت ! بـــاور نبــودن آنهــا کــه ... مــی توانســتــنــد باشــنـد و رفتند ! و تـلــخ تـــر اســـت امــروز... بـــاور آنهــا کـــه ادعــای مــانـــدن دارنــد ...

کیمیا

☻سلام عزیزم،بیا وبم کارت دارم...منتظرم☺

حس________تنهایی

آن شب باران می بارید... باران که می بارد به تو مشتاق تر می شوم... و از همین شوق بی چتر آمدم... ولی آمدم... و تو نمی دانی که جه بارانی بود، چون نیامدی... و باران می بارید... آن شب تب کردم و تو هیچ نکردی...و باران می بارید... و بالاخره دیشب مردم و حتی تو تب هم نکردی... زندگی اتفاق غریبی است... عرصه جولان آدم ها... که مدام در حرکتند و در شتاب... آدم هایی که می دوند برای زنده ماندن... برای چند ساعت و چند ثانیه بیشتر ماندن... می دوند برای رسیدن به چیزهای بیشتر... اما درست آن موقع که می خواهند از آن لذت ببرند.. دیر می شود... و باید رفت... می رود بی آن که ... کاش در عبور همین ثانیه ها و در میان دویدن همین آدمها، به فکر قدم زدن باشیم... قدم زدن برای زندگی... برای زندگی کردن...

حس________تنهایی

برای خیانت هزار راه هست اما....! هیچکدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست

shaghayegh

bazam benevis,[گل][گل][گل][گل][گل]

کیمیا

*آپــــــــــــــــــــــم*